مجید سلیمانی ساسانی
۱- توسعه «تکنیک» را نتیجه «انباشت» علم بشری دانستهاند. به این معنا که انباشت علمی، تصاعدی فراهندسی دارد و رشد فزاینده تکنیک، نتیجه فرایندهای جدید جریان اطلاعات است. ازاینرو، «اطلاعات» موضوع پژوهشهای اجتماعی در دهههای اخیر شده است و مفاهیمی مانند «جامعه اطلاعاتی» شکل میگیرد. اگر تا چند دهه پیش، مفاهیم جامعهشناسی حول محور «اقتصاد» و یا «فرهنگ» به تبیین امر اجتماعی میپرداخت، امروز این مفاهیم حول محور «اطلاعات و ارتباطات» نضج یافته است. بهطوریکه تا پیشازاین در مکاتب مارکسیستی مفهومی مانند «شکاف طبقاتی» را نتیجه عملکرد اقتصادی و بازتولید جریان سرمایهداری میپنداشتهاند، اما تحلیلهای نئومارکسیستی در عرصه جامعه اطلاعاتی، از «شکاف آگاهی» سخن میراند که نتیجه ایجاد نابرابری در عرصه اطلاعات است و از «فقیر» و «غنی» اطلاعاتی صحبت میکند. البته این تحلیلها مربوط به چند دهه پیش است. یعنی زمانی که هنوز بستر رسانهای گسترده و جدید؛ اینترنت به وجود نیامده بود. با شکلگیری فضای جدید رسانهای تحت عنوان «فضای مجازی» ما شاهد روند فزاینده نظریههای جدید در عرصه اطلاعات و ارتباطات بودهایم. نظریههایی که سعی داشتهاند که فضای مجاز را در امتداد «فضای واقعی» قلمداد کنند و از «فشردگی زمان و مکان» سخن به میان آورند. «دیوید هاروی» این فشردگی را برآیند جهانیشدن دانسته است و معتقد است که پیشرفتهای تکنیکی باعث «سهولت» و سادگی ارتباطات شده و «محدودیتهای زمانی و مکانی» کاهش یافته است.
۲- اگر به نظریههای متعددی که تحت عنوان جامعه اطلاعاتی ارائه شده است نگاهی کوتاه کنیم، متوجه خواهیم شد که همگی آنها بر یک نکته تأکید کردهاند و آن این است که اطلاعات، نقشی اساسی در تعیین مناسبات حاکم بر جامعه جدید داشته است. «دانیل بل»، تحت عنوان «جامعه فراصنعتی»، بر نقش «دانش نظری» در ایجاد جامعه مبتنی بر اطلاعات تأکید میکند و اعتقاد دارد که «جامعه مراقبتی» نتیجه مناسبات جدید است. «آنتونی گیدنز» از «جامعه نظارتی» نام میبرد و «اطلاعات بیشتر» را در حفظ قدرت دولت-ملتها امری اساسی تلقی میکند و آن را در «نظارت بیشتر» مؤثر میداند. «هربرت شیلر» با برداشتی مارکسیستی، از فقیر و غنی اطلاعاتی صحبت میکند و از «سرمایهداری» و «شرکتهای چندملیتی» بهعنوان مدیران عرصه رواج مصرفگرایی با عرضه اطلاعات بیمصرف نام میبرد. «یورگن هابرماس» به موضوع «مدیریت و دستکاری اطلاعات» میپردازد و نتیجه آن را «نابودی گستره همگانی» میداند و از اصطلاح «فئودالیسازی دوباره» برای توضیح این وضعیت بهره میبرد. «ژان بودریار»، «اشباع نشانهها» در جامعه اطلاعاتی را موجب «مرگ معنی» میپندارد و معتقد است که این نشانهها، بیاصالت و شبیهسازی واقعیت هستند و بازنمایی محسوب نمیشوند. علاوه بر بودریار، دیگر نظریههای پستمدرن در عرصه اطلاعات نیز از «انفجار اطلاعات» تحت تأثیر گسترش رسانهها صحبت میکنند و ایجاد وضعیت پستمدرن را نتیجه همین انفجار میپندارند. «لیوتار» نیز در همین راستا معتقد است که آگاهی و اطلاعات به دو شیوه تغییر کرده است. یکی اصل «کاربرد داشتن» و دیگری اصل «کالایی شدن» اطلاعات. ازاینرو، «آموزش» هم کاربردی شده و «چگونگی استفاده» از بانک دادهها تعریف میگردد. مفهومی که شاید باعث شکلگیری مفاهیم جدیدی تحت عنوان «سواد رسانهای» گردیده است. اصل «کالایی شدن» نیز در راستای کالایی شدن تمام عناصر زندگی بشر در عصر حاضر قابلتحلیل است. درواقع آنچه ارزش مییابد که «قابلفروش» باشد و اطلاعاتی که قابلیت فروش – چه مستقیم و چه غیرمستقیم – ندارد، بیارزش محسوب میشود.
۳- خواهناخواه، امروز وضعیت جدیدی نسبت به دهههای پیشین در حال رخ دادن است. با این تفاوت که بهواسطه جریان سریع اطلاعات، تغییرات بهسرعت در حال رخ دادن است و امکان ارائه نظریههای اجتماعی دقیق و سودمند را از نظریهپردازان اجتماعی ستانده است. نسبت «اطلاعات» با دیگر امور اجتماعی همچون «فرهنگ»، «دین»، «هویت» و «مدیریت سیاسی» چنان پیچیده شده است که کمتر نظریهای را میتوان یافت که بدون «تقلیلگرایی» به تحلیل، تبیین و تفسیر نسبتهای جدید بپردازد. البته طرح «فرانظریهها» و «فراروایتها» تحت تأثیر معارف پستمدرنیستی نیز باعث گردیده است که «روایت» و «نظریه» با شکاکیت روبرو گردد و انسان تحت تأثیر حجم انبوه اطلاعات غیرهدفمند دچار یاس و تردید شده است و موقعیت جدیدی را تجربه میکند. انسان ایرانی نیز از این امر مستثنا نیست. میتوان بیان کرد که این وضعیت باعث خواهد شد که انسان بعد از دورهای سردرگمی، دست به «انتخاب» زده و «روایتی مشخص» را بپذیرد و با تکنیکهای مدیریت اطلاعات که پیشازاین آموخته است به بازتولید این روایت پرداخته و نسبتی مشخص و جدید از روایت انتخابی با دیگر شئون و امور تعیین کند. شاید بهظاهر این نظریه در عصر فرانظریهها کمی سادهانگارانه باشد، اما باید توجه داشت که سادهسازی هر واقعیت اجتماعی برای توصیف، امری غیرقابلانکار است. البته این مسئله به ما این جواز را نخواهد داد که به همه ابعاد موضوع توجه نکرده و یا بعضی از آنها را نادیده بگیریم. یکی از انتقادات به طرح چنین توصیفی از رخداد اجتماعی را میتوان در این دانست که آیا اطلاعاتی که در اختیار انسان قرار میگیرد توانایی انتخاب درست را دارد و یا خیر؟ آیا این اطلاعات دستکاری نشده است و با اهداف تولیدکنندگان بزرگ اطلاعات همسو نیست؟ آیا روایتهای اطلاعاتی با «روایت گفتمان غالب» به انسان ارائه نشده و دچار تحریف نگردیده است؟ سؤالات متعددی ازایندست میتوان طرح کرد. سؤالاتی که شاید توانایی ابطال نظریه انتخاب انسان در عصر اطلاعات را داشته باشد.