مجید سلیمانی ساسانی
۱- انسان امروز با حجم انبوهی از اطلاعات روبرو است که حجم گستردهای از این اطلاعات توسط دستگاههای عظیم اطلاعاتی وابسته به قدرتهای بزرگ و شرکتهای چندملیتی تأمین میشود. در این میان، «خردهگفتمانهای دینی، فرهنگی و قومی» و همچنین «گفتمانهای مقاومت» متفاوتی نیز در حال عرضه است که البته در قیاس با جریان روایی «گفتمان غالب» و به عبارتی؛ «گفتمان قدرت»، از کانالهای ارتباطی ناچیزی برخوردار است. البته این تفاوت در قیاس با چند دهه پیش وجود دارد که «سطح دسترسی ارتباطی» عموم مردم جهان به این خرده گفتمانها در دهههای پیشین بسیار محدود بوده است، اما امروزه با ایجاد بستر رسانهای فضای مجازی، این سطح دسترسی افزایش یافته است. ازاینرو، گفتمان قدرت با ایجاد مدیریتهای پیچیده اطلاعاتی در عرصه فضای وب به دنبال کاهش اقبال به سمت گفتمانهای مخالف بوده است. ایجاد موتورهای جستجوی اطلاعاتی مانند «گوگل»- که در «سطح دسترسی» به بعضی از محتواها اخلال ایجاد کرده و مخاطبان را از دستیابی ساده به بعضی اطلاعات محروم میسازند و از سوی دیگر دسترسی آسان به محتواهای همسو را ممکن میسازند – از این نمونه است.
۲- مفاهیمی مانند «سواد رسانهای» بعد از مواجهه انسان با حجم عظیم اطلاعات شکل گرفته است. سواد رسانهای را برخورد هدفمند با رسانهها دانستهاند که موجب بالا رفتن سطح آگاهی در تمامی اقشار جامعه بهعنوان مخاطبین رسانه خواهد شد و میتواند موجب ایجاد ارتباطات دوسویه و مشارکتجویانه با رسانهها از یکسو و تقویت ساختارهای دموکراتیک جامعه در راستای نقد و مشارکت فعالانه در حوزه رسانه در بین شهروندان گردد. مفهومی مانند سواد رسانهای شاید علیالظاهر بتواند کاستیهای متعدد وضعیت موجود را از بین برده و ضعفها را پوشش دهد، اما بهنوبه خود تنها نگاهی تکنیکی به عرصه مدیریت اطلاعات دارد. البته بعضی این مفهوم را در عرصه تفکر رسانهای گسترش دادهاند و آن را راه نجات بشر برای عدم سردرگمی در انبوه اطلاعات عنوان کردهاند. اما نمیتوان سواد رسانهای را مفهوم و پیشنهاد کاملی در این عرصه تلقی کرد. درک گفتمانهای قدرت و مقاومت، خرده گفتمانها و شیوهها و روششناسیهای جریانسازی روایت در اخبار و اطلاعات، مسئلهای گستردهتر از آموزش مخاطبان در حوزه سواد رسانهای است. به نظر نگارنده، در اینجا ما به مفاهیم گستردهتری همچون «معرفتشناسی رسانهای» نیازمندیم. مخاطبان رسانهها نیازمند آموزش دقیقتر و بهبیاندیگر آموزشی مبتنی بر عناصر گفتمانی هستند تا درک درستی نسبت به جریان عظیم اطلاعات داشته باشند. به بیان سادهتر، مخاطبان اگر نتوانند «روایتی گفتمانی» را بهعنوان «حقیقت» تلقی کنند نخواهند توانست عملکرد مناسبی در برابر این جریان عظیم ایفا کنند و بعد از مدتی دچار سردرگمی خواهند شد. مفهوم سواد رسانهای نهایتاً در عرصه روششناسی فهم رسانهها قابل ارزیابی است. درحالیکه معرفتشناسی رسانهای بر شناخت روایتهای مختلف گفتمانی در رسانهها تأکید کرده و پذیرش یک روایت اصیل را برای انسان ضروری میشمارد.
۳- بدون شک، تفکر غرب بهعنوان «گفتمان قدرت» و با استفاده از دستگاههای عظیم رسانهای به بازتولید سبک زندگی برای انسانهای معمولی و در سطحی بالاتر به روششناسی تفکر در عرصه نخبگان میپردازد. «خرده گفتمانهای فرهنگی، دینی و …» نیز برای باقی ماندن در این عرصه تقابل گفتمانی، مجبور به بازتولید خود بر اساس روایت گفتمان قدرت هستند و درواقع، به انطباق گفتمان خود با گفتمان حاکم میپردازند و خود را کمتر در قامت «گفتمان مقاومت» قرار میدهند. ازاینرو گفتمانهای مقاومت کمتری در برابر گفتمان قدرت حاکم، توانایی عرضاندام دارند. قطعاً تفکر گفتمانی انقلاب اسلامی – هم بهعنوان برنامه زندگی انسانی و هم بهعنوان شیوه تفکر نخبگانی – مهمترین گفتمان مقاومت در مقابل گفتمان قدرت حاکم بر جهان است. از سوی دیگر ما شاهد اضمحلال و هضم خردهگفتمانها و گفتمانهای مقاومت دیگر در گفتمان حاکم هستیم که این امر تحت عنوان «جهانیشدن» در حال طرحریزی و اجرای همزمان است. ازاینرو، گفتمان مقاومت انقلاب اسلامی خود را بهعنوان مهمترین گفتمان مقاومت معرفی کرده است. استفاده از این پتانسیل امری است که نباید مورد بیتوجهی قرار گیرد. تأکید بر شناخت و معرفتشناسی گفتمانهای رسانهای امری است که میتواند مخاطبان را در این زمینه یاری سازد. درواقع تنها سلاح مخاطبان در این جنگ عظیم، «سرمایه انسانی» است. سرمایهای که بر پایه فهم و درک صحیح استوار است و همواره میتواند موجب بازتولید مثبت گفتمانی گردد.