با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۱۳۵۷ یکی از موضوعاتی که بیش از پیش بدان پرداخته شد، «لزوم تبلیغ دین» با جدیدترین وسایل ارتباطی بود. در این میان، «سینما» و در کل «رسانه های تصویری» به دلیل تاثیر به سزایی که در شکل گیری اندیشه مخاطبان داشت، بیش از سایر وسایل ارتباطی مورد توجه قرار گرفت. اما موضوعی که در این مقاله بدان پرداخته می شود، یکی از موضوعاتی است که سالها در بین هنرمندان مسلمان مورد مناقشه بوده است. یعنی «وجود یا عدم وجود ژانر سینمای دینی».
برای روشن شدن بحث، ابتدا باید به این موضوع پرداخت كه آیا اصولا میتوان ازسینمای دینی تعریفی ارائه داد یا نه؟ دینی بودن فیلم منوط به «سبك» آن است یا «موضوع فیلم»؟ در این باره «پاول شریدر» در كتاب «سبك استعلایی فیلم» براین نكته تاكید میكند كه دینی بودن فیلم منوط به سبك آن است و نه موضوع. » تعریف سینمای دینی به پخش روایتهای دینی صرف و تعریف آن بر حسب «موضوع»، سینمای دینی را دچار محدودیت میكند. سینمای دینی بیشتر وابسته به «سبك» و تجربة تماشای فیلم است.» (می و برد،۲:۱۳۷۵)
مایكل برد بر این نكته تاكید دارد كه «ویژگیهای سبكی رسانة سینما» موجب شده است فیلمهایی كه اصطلاحاً دینی خوانده میشوند، به بیراهه روند. «سیّد مرتضی آوینی» نیز به نوعی به این امر میپردازد. آوینی براین باور است كه تكنیك سینما دارای غایتی متناسب با تكوین آن در غرب میباشد و تا هنگامی كه فیلمساز مسلمان نتواند آن غایات را بر غایات دینیاش منطبق گرداند، هرگز نخواهد توانست به فیلم دینی دست یابد.(آوینی،۱۳۸۰)
موضوع دیگری كه «برد» به آن میپردازد، به مخاطب برمیگردد. اینكه مخاطب باید از فیلم به «تجربة دینی» دست یابد. وی اعتقاد دارد كه فیلم باید به گونهای باشد كه بتواند مكاشفة امر قدسی را مقدور سازد. این اندیشة «برد» از تفكرات «پاول تیلیچ» نشات میگیرد. تیلیچ معتقد است كه از «خلال واقعیت مادی باید به تجلّی و مكاشفة قدسی دست یافت.» (می و برد،۱۴:۱۳۷۵)
«دارول بریانت» نیز در «مقالة سینما، دین و فرهنگ همگانی» بر این نكته تاكید میكند كه اهمیت فیلم در گروی محتوا یا موضوع آن نیست، بلكه به «تجربة ما از فیلم» بر میگردد. (همان) چه بسیار فیلمهایی كه از لحاظ محتوا دینی محسوب نشدهاند، امّا مخاطب از آن برداشت دینی كرده است. در واقع دینی بودن فیلم تنها منوط به مخاطب است و اوست كه باید از فیلم، «بهرة دینی» بگیرد و بر اصالت مخاطب تاکید می شود.
در متون اسلامی نیز «اصالت مخاطب» مورد توجه قرار گرفته است. مبانی تبلیغی دین در صدر اسلام این امر را ثابت می کند. یعنی این پیامبر بوده است كه به دنبال مخاطب میرود و آنها را به دین دعوت میكند. او در این راه مصائب و دردهای فراوانی را تحمّل میكند تا به هدایت مخاطب بپردازد.(حریری،۱۳۸۲)
بنابراین «نادیده گرفتن مخاطب» در فیلمی كه میخواهد به تبلیغات دینی دست یازد و مخاطب را متوجّه «امر قدسی و درون خویش» سازد، كاری است بس اشتباه!
یكی از آفتهای بعضی از فیلمهایی كه بعد از انقلاب اسلامی با هدف تبلیغ دین، ساخته شده است، در واقع همین «نادیدهگرفتن مخاطب» بوده است. فیلمساز تنها به دغدغههای خود توجّه كرده و از جامعه غافل شده است. توجّه به سلیقههای فردی، عدم مدیریت صحیح در نهادهای فیلمسازی كشور، عدم توجّه به فرهنگ روزمره و مردمپسند، ناآشنایی فیلمسازان مذهبی به تكنیكهای روز فیلمسازی، كمبود امكانات كشور و… از جمله فاكتورهایی است كه میتوان برای این «غفلت و عدم توجّه» شمرد.
در پایان می توان نتیجه گرفت که اساساً نمیتوان «وجود» سینمای دینی را به عنوان یک ژانر سینمایی که موضوع آن «دین» است، پذیرفت. بلکه باید به تجربه دینی مخاطب از فیلم پرداخت و فیلم دینی را فیلمی دانست كه موجب تجلی قدسی مخاطب شود.
منابع:
به دلیل عدم رعایت قوانین کپی رایت منابع این مقاله حذف شده است!