نظریه پسااستعماری در علوم اجتماعی و انکشاف سویههای جدید
ادبیات مطالعات پسااستعماری بیشتر با نامهایی همچون؛ «فرانتس فانون»، «ادوارد سعید»، «لیلا گاندی»، «گایاتری اسپیواک»، «هومی بابا» و «رابرت یانگ» شناخته میشود. در این میان، «فانون» از نخستین کسانی است که به دنبال نوعی صورتبندی از آگاهی سرکوبشده سوژه استعمارزده بود. او از فرایندی تحت عنوان «درونیسازی» توسط امپریالیسم سخن میگفت که موجب فرودستی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی میشد و هویت افراد را تحت تأثیر قرار میداد. بااینحال، ظهور آکادمیک نظریه پسااستعماری را میتوان از دهه ۱۹۸۰ مشاهده کرد. این موضعگیری آکادمیک در مقابل گفتمان علمی غرب در موضوع مطالعه شرق و نقد گفتمان «شرقشناسی» آغاز میشود. گسترش نقادی شرقشناسی و تأثیرگذاری عام در محافل آکادمیک و حتی حوزههای عمومی، با وضعیتهای معروف به پساساختارگرایی و پسامدرنیسم همراه بوده است. از همین جهت بود که ترکیببندی متمایزی از نقد فرهنگی شامل؛ رهیافت فوکویی به قدرت، رهیافت دریدایی به تفاوت، تأکید بر بیمرکزی، فقدان سلسلهمراتب و ناهمگونی ایجاد شد که درجهت مطالعات پسااستعمارگرایی عمل کرد.
مطالعات پسااستعماری بیشتر از سوی اندیشمندان دورگه و چندفرهنگی، گسترش یافته است تا راههای متنوعی را که قدرت استعماری برای اعمال فشار و تحکم در پیش میگیرد، فاش سازد. همچنین عرصهای میانرشتهای حول تاریخ، اقتصاد، ادبیات و سینماست که میتواند جایگزینی برای مطالعات علوم اجتماعی و فرهنگی محسوب شود.