• نظریه پسااستعماری در علوم اجتماعی و انکشاف سویه‌های جدید

    ادبیات مطالعات پسااستعماری بیشتر با نام‌هایی همچون؛ «فرانتس فانون»، «ادوارد سعید»، «لیلا گاندی»، «گایاتری اسپیواک»، «هومی بابا» و «رابرت یانگ» شناخته می‌شود. در این میان، «فانون» از نخستین کسانی است که به دنبال نوعی صورت‌بندی از آگاهی سرکوب‌شده سوژه استعمارزده بود. او از فرایندی تحت عنوان «درونی‌سازی» توسط امپریالیسم سخن می‌گفت که موجب فرودستی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می‌شد و هویت افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد. بااین‌حال، ظهور آکادمیک نظریه پسااستعماری را می‌توان از دهه ۱۹۸۰ مشاهده کرد. این موضع‌گیری آکادمیک در مقابل گفتمان علمی غرب در موضوع مطالعه شرق و نقد گفتمان «شرق‌شناسی» آغاز می‌شود. گسترش نقادی شرق‌شناسی و تأثیرگذاری عام در محافل آکادمیک و حتی حوزه‌های عمومی، با وضعیت‌های معروف به پساساختارگرایی و پسامدرنیسم همراه بوده است. از همین جهت بود که ترکیب‌بندی متمایزی از نقد فرهنگی شامل؛ رهیافت فوکویی به قدرت، رهیافت دریدایی به تفاوت، تأکید بر بی‌مرکزی، فقدان سلسله‌مراتب و ناهمگونی ایجاد شد که درجهت مطالعات پسااستعمارگرایی عمل کرد.
    مطالعات پسااستعماری بیشتر از سوی اندیشمندان دورگه و چندفرهنگی، گسترش یافته است تا راه‌های متنوعی را که قدرت استعماری برای اعمال فشار و تحکم در پیش می‌گیرد، فاش سازد. همچنین عرصه‌ای میان‌رشته‌ای حول تاریخ، اقتصاد، ادبیات و سینماست که می‌تواند جایگزینی برای مطالعات علوم اجتماعی و فرهنگی محسوب شود.

  • سخنرانی در دانشگاه صدا و سیما با عنوان سینمای هالیوود در بوته نقد و مطالعات پسااستعماری

    آمریکا، طرحی از «آینده جهان» دارد که سال هاست آن را پیگیری می کند. او خود را اتوپیای جهان می پندارد، از همین رو به استقبال «علوم استراتژیک» می رود و در پی « نظمی نوین» برای جهان است. آمریکا در همه سطوح به دنبال ایجاد نظم های جدید بوده و راهبردها و سیاست های خود را دنبال می کند.
    به گزارش روابط عمومی دانشگاه صدا و سیما، دکتر مجید سلیمانی روز یکشنبه ۲۰ آبان در جمع دانشجویان دانشگاه صدا و سیما با موضوع « شرق شناسی و مطالعات پسا استعماری در رسانه » سخنرانی کرد. متن سخنان این استاد ارتباطات و رسانه به صورت یادداشت ذیل تنظیم و ارائه می شود.

  • اینستاگرام، تصویر سلبریتی و نارضایتی از بدن

    هرچند عوامل مختلف فرهنگی و اجتماعی مانند روابط خانوادگی و فامیلی و دوستان، بر روی تصور ما از بدن تأثیر می‌گذارند، اما نمی‌توان از نقش حیرت‌انگیز رسانه‌های جمعی در ایجاد تصویر ذهنی ما از بدن به‌سادگی گذشت. این مسئله خصوصاً برای زنان، اهمیت بیشتری دارد. زیرا نقطه تمرکز چرخه تولید و مصرف، بر نمایش بدن زنان متمرکز است. زنان به‌طور مداوم با تصاویر ظریف و جذاب از بدن سلبریتی‌ها مواجه هستند که این تداوم، به‌واسطه رسانه‌های اجتماعی بسیار بیشتر شده است. در همین زمینه، برخی از پژوهش‌های تجربی این نمایش مداوم را در ایجاد اثر منفی در خلق‌وخوی زنان بسیار مؤثر تلقی می‌کنند (براون و تیگمن،۲۰۱۶؛ ونت،۲۰۰۹؛ گروز و دیگران، ۲۰۰۲). درواقع، نمایش مداوم بدن مدل‌های مشهور، این ذهنیت را برای زنان ایجاد می‌کند که دستیابی به چنین چیزی امری غیرمحتمل و بسیار دور است. صنعت جراحی‌های زیبایی و داروهای مختلف چاقی و لاغری و زیبایی، از خلال همین چرخه به سودهای کلانی دست یافته‌اند، اما به نظر می‌رسد که حتی چنین صنعت کاذبی نیز نمی‌تواند زنان را در دستیابی به مدل‌های استانداردشده رسانه‌های اجتماعی کمک کند. بنابراین اثرات منفی و روان‌شناختی چنین چرخه‌ای هرروز میان زنان بیشتر و بیشتر می‌شود. آن‌ها به سراغ جراحی‌های زیبایی می‌روند و با توجه به اندام سلبریتی‌ها، درخواست خود را به پزشک ارائه می‌کنند. به‌عنوان‌مثال از پزشک می‌خواهند که طرح لب‌های آنجلینا جولی را بر روی آنان اجرا کند و یا ژل در گونه‌هایشان به طریقی تزریق شود که چهره آن‌ها به سلنا گومز نزدیک گردد. اما نتیجه کار به‌گونه‌ای نیست که موقعیت آنان را آن‌چنان تغییر دهد. به‌واقع، زنانی که هزینه و رنج جراحی‌های زیبایی و رژیم‌های غذایی را تحمل می‌کنند، نتایج چندانی نمی‌گیرند. بنابراین رضایت اجتماعی آنان نیز کاهش می‌یابد.

  • معرفی و نقد کتاب کلان‌داده‌ها؛ انقلابی که زندگی، کار و تفکر ما را تغییر می‌دهد

    کتاب «کلان‌داده‌ها؛ انقلابی که زندگی ما، کار و تفکر را تغییر می‌دهد» (۲۰۱۳) نوشته ویکتور میرشنبرگر و کینت کیکر، با ۴۲۰۰ ارجاع، یکی از پراستناد‌ترین کتاب‌هایی است که تاکنون در حوزه شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های جدید نگاشته شده است. این کتاب، تحقیقی خاص از آخرین روندهای فنّاوری و تأثیرات چشمگیر آن بر اقتصاد، علم و جامعه می‌شود و توضیح می‌دهد که چگونه ما در احاطه داده‌های کلان قرارگرفته‌ایم و چه مزایا و خطراتی در برابر ما وجود دارد. داده‌هایی که به‌سرعت می‌تواند نتیجه‌گیری‌های شگفت‌انگیزی به ما دهد و در کسب‌وکار، سلامت، سیاست، آموزش، و نوآوری‌ها تغییرات زیادی ایجاد کند. نوشتار حاضر، درس‌هایی از مطالعه این کتاب است

  • صنعت فرهنگ اسلامی؛ تنش‌های حجاب و مدلینگ در رسانه‌های اجتماعی

    صاحبان سرمایه در تلاش هستند که پیوندهایی را میان «شیک‌پوشی» و «شرایط خاص تولید، توزیع و مصرف» میان مسلمانان برقرار کنند تا تنش‌ها موجب اختلال در بازار نشود. حفظ حجاب در مدلینگ و یا حتی به تعبیر بهتر «فهم نیروی زیبایی حجاب در نمایش بدن» همان چیزی است که به‌زعم جهان نئولیبرال می‌تواند هم منافع بازار و ارزش‌های آن را تأمین کند و هم تنش‌ها از سوی مسلمانان را کاهش دهد. در حالی چنین امری از دیدگاه بسیاری از مسلمانان، امری مانعه‌الجمع و غیرممکن تلقی می‌شود و در بعضی از موارد تحت عنوان «بسط شیوه‌های غربی» در سبک زندگی مسلمانان از آن یاد می‌شود (نگاه کنید به: وانینگر،۲۰۱۵) و مدلینگ زنان مسلمان و یا «حجابیستا» در منظومه صنعت فرهنگ اسلامی درک می‌گردد. بنی گکتوریکسل و آلن مک لارنی (۲۰۱۰) در مقاله‌ای تحت عنوان «زنان مسلمان، سرمایه‌داری مصرف‌کننده و صنعت فرهنگ اسلامی» به این مسئله پرداخته‌اند که چگونه زنان مسلمان در چارچوب سرمایه‌داری مصرفی کار می‌کنند و در بازار غربی نئولیبرال، تبدیل به مصرف‌کنندگان می‌شوند. در این صورت، هویت‌های مسلمان به‌طور فزاینده‌ای از طریق شیوه‌های مصرفی ایجاد می‌شود و سعی دارد که ارزش‌های فرهنگی سنت اسلامی را با ایده‌های مدرن قرن بیست و یکمی همراه سازد.

  • پدیده «حجابیستا»؛ زنان مسلمان و مدلینگ در رسانه‌های اجتماعی

    هرچند پدیده مدلینگ از سابقه مشخصی در تاریخ معاصر رسانه‌ها محسوب می‌شود، اما پدیده نوظهوری در ایران است و حیات جدی آن را می‌توان از زمان همه‌گیری رسانه‌های اجتماعی دانست. از همین برهه است که تعداد قابل‌توجهی از زنان ایرانی، در معرفی خود در رسانه‌های اجتماعی به لفظ «مدل» بسنده کرده‌اند و با بهره‌گیری از امکانات تصویرپردازی دیجیتال و روتوش‌های فتوشاپی، تصاویری از خود به نمایش گذاشته‌اند. حال چند سؤال می‌تواند بحث ما را داغ کند! چه نسبت‌هایی میان زن مسلمان ایرانی، رسانه‌های اجتماعی، اقتصاد مدلینگ و حجاب وجود دارد؟ جستجوهای من نشان داد که از این منظر و قبل از چنین تأملاتی، تلاش‌هایی برای فهم علمی این مسئله وجود داشته است و می‌توان متونی را یافت که مسئله مدلینگ و حجاب زنان مسلمان را موردتوجه قرار داده‌اند. کاواکی و کراپلین (۲۰۱۷) در پژوهشی دقیقاً به همین مسئله پرداخته‌اند و از واژه‌ای تحت عنوان «حجابیستا» سخن می‌گویند.

  • نشست رونمایی، نقد و بررسی کتاب فرهنگ اتصال

    جلسه نقد و بررسی کتاب «فرهنگ اتصال» در پژوهشکدة فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد. در این نشست آقایان دکتر محمد خندان، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران، دکتر حسین ساعی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه صداوسیما، دکتر مجید سلیمانی ساسانی، مدیر گروه مطالعات رسانه پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی و دکتر حسین حسنی، مترجم کتاب «فرهنگ اتصال» حضور داشتند. آنچه در ادامه می‌آید خلاصه‌ای از مهم‌ترین مباحث طرح شده در این جلسه است.

  • کلان‌داده‌ها، پژوهش رسانه‌های اجتماعی و هویت‌های آنلاین

    رابطه میان داده‌ها و دانش و تجربه نظری پژوهشگر، رابطه‌ای متقابل است و این هرگز بدین معنا نیست که داده‌ها به‌تنهایی جریان و روند تحقیق را مشخص سازند. قطعاً این داده‌ها به نسبت داده‌های پژوهش‌های سنتی‌تر – که مبتنی بر پرسش، پرسشنامه و پرسشگر و دخالت عوامل محیطی بود – معتبرتر است. کاربران با فعالیت در رسانه‌های اجتماعی و ارائه اطلاعات خود به سامانه‌ها، کمتر تحت تأثیر عوامل محیطی مداخله‌گر بوده‌اند و به علت عدم وجود پژوهشگر، نظری بر آنان تحمیل نمی‌شود. اما از سوی دیگر باید به این نکته توجه کنیم که عمده کاربران، به‌گونه‌ای هدفمند هویت‌های آنلاین خود را شکل می‌دهند. در اینجا وظیفه محقق آن است که به لحاظ نظری با شرایطی هویت‌های آنلاین می‌تواند برای کاربران فراهم کند آشنایی داشته و این مسئله را در پژوهش خود در نظر بگیرد. بنابراین پژوهش باید به‌گونه‌ای پیش رود که هم‌زمان داده‌های آفلاین را در کنار داده‌های آنلاین کلان، مدنظر داشته باشیم. علاوه بر این، روش‌های تحلیل متن مانند زبان‌شناسی و تحلیل گفتمان نیز می‌تواند در شناسایی هویت‌های آنلاین و فرایند تفسیر با توجه به آن به کمک پژوهش فرهنگی و اجتماعی بیاید.

  • سلبریتی، ورزش و نمایش بدن در تصویر رسانه‌های اجتماعی

    به تعبیر اروینگ گافمن (۱۹۷۴)، ارائه «خود» همیشه با محافظه‌کاری و احتیاط همراه است. در واقع فرد با ارائه خود، قصد دارد تفسیر مخاطبان و زمینه‌های آن را مدیریت کند. به عنوان مثال، آنچه در مورد نمایش خود در یک ورزشکار مورد توجه قرار می‌گیرد، «بدن» اوست. از این منظر، ورزشکاران به نسبت دیگر افراد جامعه مزیت دارند و می‌توانند بدن خود را در معرض نمایش قرار دهند و با برانگیختن احساسات زیبایی‌شناختی، توجه جلب کنند. در حالی که در عامه مردم، این امکان وجود ندارد و اگر فردی، بدون استانداردهای امروزین، بدن خود را مورد نمایش بگذارد موجب خشم و یا دست کم، دل‌زدگی مخاطبان خواهد شد. در واقع، ادعای او با واقعیت هم‌خوانی ندارد. حال همین وضعیت را در دو موقعیت متفاوت یعنی، در روابط چهره به چهره روزمره و کادر تصویر شبکه‌های اجتماعی در نظر بگیرید. در حالی که در روابط روزمره در عالم واقعی، امکان بعضی از ادعاها به عنوان مثال در مورد بدن وجود ندارد و باعث دل‌زدگی یا مضحکه خواهد شد، اما در فضای آنلاین به طرق مختلف امکان اصلاح نقایص را با روتوش و کادربندی می‌دهد. از این جهت می‌توانیم ادعا کنیم که اساساً ارائه خود در کادر رسانه‌های اجتماعی، «امکان مدیریت» در نمایش را بیشتر می‌کند. این مزیتی است که می‌تواند هرآینه، وضعیت بهتری برای نمایش خود ورزشکار در رسانه‌های اجتماعی فراهم کند. با این امکان، می‌توان نقاط برجسته و دارای مزیت را تشدید و نقاط ضعف در ارائه خود را محدود و یا حذف کرد. فرایند نمایش خود، تنها به نمایش بدن خلاصه نمی‌شود و طیف وسیعی از روحیات و کیفیات انسانی را در بر می‌گیرد. هرچند نمایش بدن در مورد تصویر ورزشکاران در رسانه‌های اجتماعی به نسبت دیگر سلبریتی‌ها پررنگ‌تر است. اسمیت و ساندرسون (۲۰۱۵) در پژوهشی با بررسی عکس‌های مختلف ورزشکاران در اینستاگرام به این نتیجه رسیده‌اند که ورزش‌کاران به نسبت دیگران، بیشتر از عکس‌هایی برای نمایش خود استفاده می‌کنند که تمام بدن آن‌ها را نمایش می‌دهد. در حالی که دیگر سلبریتی‌ها، بیشتر از کادرهای بسته برای نمایش خود بهره برده‌اند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که نمایش حجم بدن در تصاویر رسانه‌های اجتماعی در میان ورزشکاران به نسبت دیگران عمومیت بیشتری دارد.